يک بار هم عصباني نشد
کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش کي روي ره ز که پرسي چه کني چون باشي

سيدمحمد ناظم زاده
دختر علامه طباطبايي چگونگي برخورد ايشان با اطرافيانش را اين گونه بيان مي کند؛ «اخلاق و رفتار ايشان در منزل «محمدي» بود. هرگز عصباني نمي شدند و هيچ وقت صداي بلند ايشان را در حرف زدن نشنيديم. در عين ملايمت، بسيار قاطع و استوار بودند و مقيد به نماز اول وقت، بيداري شب هاي ماه رمضان، قرائت قرآن با صداي بلند و نظم در کارها بودند. دست رد به سينه کسي نمي زدند و اين به سبب عاطفه شديد و رقت قلب بسيار ايشان بود. بسيار کم حرف بودند، پرحرفي را موجب کمي حافظه مي دانستند. بسيار ساده صحبت مي کردند به طوري که گاهي آدم گمان مي کرد اين يک فرد عادي و عامي است. هميشه مي گفتند شخصيت را بايد خدا بدهد و با چيزهاي دنيوي هرگز انسان شخصيت کسب نمي کند. آرام و صبور با مسائل برخورد مي کردند. با اينکه وقت زيادي نداشتند ولي طوري برنامه ريزي مي کردند که روزي يک ساعت بعدازظهرها در کنار اعضاي خانواده باشند. رفتارشان با مادرم بسيار احترام آميز و دوستانه بود. هميشه طوري رفتار مي کردند که گويي مشتاق ديدار مادرم هستند. ما هرگز بگومگو و اختلافي بين آن دو نديديم. آن دو واقعاً مانند دو دوست با هم بودند. در خانه اصلاً مايل نبودند کارهاي شخصي شان را کس ديگري انجام دهد. ايشان براي بچه ها مخصوصاً دخترها ارزش بسيار قائل بودند. دخترها را نعمت خدا و تحفه هاي ارزنده يي مي دانستند.»
ولادت و نوجواني
حکيم، فيلسوف، عارف و مفسر بزرگ مرحوم علامه طباطبايي، در 29 ذي الحجه 1321 قمري، سال 1281 شمسي در شهر تبريز در منزل شخصي پدرشان حاج سيدمحمد آقا طباطبايي متولد شدند، مادر ايشان از اشراف تبريز بود. پس از فوت مادر و پدر يکي از خويشانش - پدر شهيد قاضي طباطبايي - کفالت اوضاع مالي و زندگي علامه و برادرش را بر عهده مي گيرد.
اين دو برادر با هم مشغول تحصيل مي شوند و پس از کلاس ششم، همزمان با حضور در کلاس هفتم، براي تحصيل صرف، تصريف و جامع المقدمات به مدرسه طالبيه مي روند که اين قضيه تا سال 1304 طول مي کشد. در اين مدت آنها کتاب هاي سطح را خيلي سريع به پايان مي رسانند، چون در آن زمان بيش از اين در تبريز تدريس نمي شد و براي ادامه تحصيل به نجف اشرف هجرت مي کنند.
خود علامه طباطبايي درباره دوران تحصيلش اين گونه نوشته است؛ «در اوايل تحصيل که به صرف و نحو اشتغال داشتم، علاقه زيادي به ادامه تحصيل نداشتم و از اين رو هر چه مي خواندم نمي فهميدم و چهار سال به همين نحو گذراندم. پس از آن يکباره عنايت خدايي دامنگيرم شد و عوضم کرد و در خود يک نوع شيفتگي و بي تابي نسبت به تحصيل کمال، حس کردم به طوري که از همان روز تا پايان ايام تحصيل که تقريباً 17 سال طول کشيد، هرگز نسبت به تعليم و تفکر درک خستگي و دلسردي نکردم و زشت و زيباي جهان را فراموش کرده و تلخ و شيرين حوادث در برابر مي پنداشتم.»
زندگي در نجف
مفسر فرزانه مدت 11 سال در کنار مرقد منور حضرت امير(ع) کسب علم کرده است، از جمله فقه، اصول، فلسفه، رياضيات و رجال را از محضر استاداني والامقام فراگرفت.
بزرگاني چون آيت الله نائيني، سيدابوالحسن اصفهاني، سيدحسين بادکوبه يي، سيدابوالقاسم خوانساري، آيت الله حجت، حاج ميرزاعلي ايرواني و ميرزاعلي اصغر ملکي.
سرسلسله استادان ايشان مرحوم قاضي است؛ شخصيتي که سيدمحمدحسين را «علامه» کرد. مرحوم علامه پيرامون استاد خود مرحوم قاضي چنين مي فرمايد؛ «ما هر چه داريم... از مرحوم قاضي داريم؛ چه آنچه را که در حال حياتش از او تعليم گرفتيم و از محضرش استفاده کرديم و چه طريقي که خودمان داريم و از مرحوم قاضي گرفته ايم.»
در سال 1314 شمسي رضاشاه دستور مي دهد از خروج ارز از ايران جلوگيري شود. بنابراين دو برادر نيز که به هيچ وجه از بيت المال استفاده نمي کردند، بي خرجي مي مانند و ناچار مي شوند از دوست و آشنا قرض بگيرند يا از اين دکان و آن دکان نسيه کنند و امورات خود را بگذرانند. نامه نگاري به تبريز هم مشکلي را حل نمي کند و آنها هم نمي توانستند پولي بفرستند. اين موضوع موجب استيصال آنها مي شود. بنابراين ناچار مي شوند اثاثيه منزل را يک يک بفروشند و خرج کنند.
جناب علامه خود اين گونه مي گويند؛ «فشار و مشکل زندگي، ما را مستاصل کرده بود. از اين رو به حرم حضرت علي(ع) رفته و پس از عرض سلام عرض کردم؛ يا جدا همين طوري طلبه داري مي کنيد. اما بلافاصله متوجه شدم اشتباه بسيار بدي کردم و اين خلاف توکل است. اما به هر حال اين اشتباه را مرتکب شده بودم و به شدت ناراحت و منفعل، سر به زير و خجل از حرم حضرت اميرمومنان بيرون آمدم و به منزل بازگشتم. وارد خانه شدم و متوجه شدم در خانه هيچ کس نيست. از فرط ناراحتي در گوشه يي از حياط نشستم و براي اشتباهي که کرده بودم، خيلي ناراحت بودم. در همين هنگام مشاهده کردم در کوچه باز شد و مردي با لباس بلند وارد شد و گفت؛ من شاه حسين ولي هستم. خدا سلام مي رساند و مي فرمايد؛ در اين 17 سال من کي شما را تنها گذاشتم؟، و بعدها پولي رسيد و من بدهي هايم را دادم.» همان روز هم به همسرشان فرمودند؛ «روزي ما در نجف تمام شده است، حاضر باش که بايد به تبريز برگرديم.»
بازگشت به تبريز
بعد از مراجعت به تبريز حضرت علامه مدت 10 سال در قريه شادآباد تبريز به زراعت و کشاورزي مشغول شدند. فرزند ايشان اينچنين مي گويد؛ «خوب به ياد دارم که مرحوم پدرم دائماً و در تمام طول سال مشغول فعاليت بود و کار کردن ايشان در فصل سرما حين ريزش باران و برف هاي موسمي در حالي که چتر به دست گرفته يا پوستين به دوش داشتند، امري عادي تلقي مي شد. پدرم از نظر فردي هم تيرانداز بسيار ماهري بود و هم اسب سواري تيزتک و به راستي در شهر خودمان بي رقيب بود، هم خطاطي برجسته بود، هم نقاش و طراحي ورزيده، هم دستي به قلم داشت و هم طبعي روان در سرايش اشعار ناب عارفانه.»
زندگي در قم
اوضاع تبريز به شدت تغيير کرده بود، به کسي اجازه نمي دادند از تبريز خارج شود. مرحوم علامه با زحمت بسيار جواز عبور گرفت و با دست خالي از تبريز به طرف تهران حرکت کرد. شب آخر اسفند به تهران رسيد و ايام نوروز را در منزل يکي از علماي تهران گذراند و نوروز به قم آمد و چند روزي را در منزل آقا سيدمحمدعلي قاضي ماند تا اينکه در کوچه يخچال قاضي از يک خانه يي دو اتاق کرايه کردند و در آنجا اقامت گزيدند.
شاگردان و آثار
حضرت علامه شاگردان زيادي تربيت کرده است از جمله حضرات آيات حسينعلي منتظري، شهيد مطهري، شهيد بهشتي، يحيي انصاري، ناصر مکارم شيرازي، موسي صدر، ابراهيم اميني، سيدمهدي روحاني، عبدالله جوادي آملي، حسن حسن زاده آملي، جعفر سبحاني، حسين نوري همداني، ابراهيم ديناني، محمدي گيلاني، محمدتقي مصباح، سيدمحمد خامنه يي و بسياري از بزرگان ديگر.
در کنار تدريس جناب علامه همواره مشغول تاليف و نوشتن نيز بوده است، برخي از آثار ايشان عبارت است از؛
1- تفسيرالميزان؛ دربردارنده بحث هاي اعتقادي، تاريخي، فلسفي و اجتماعي با تکيه بر قرآن کريم. اين کتاب ثمره يي کم نظير از 20 سال تلاش شبانه روزي علامه است. وي سبک اين تفسير را از مرحوم قاضي آموخت و در شهر قم عملي ساخت. الميزان يکي از مهم ترين تفاسير قرون اخير در بين مسلمين است و پس از تفسير تبيان شيخ طوسي و مجمع البيان طبرسي بزرگ ترين و جامع ترين تفسير شيعي از نظر قوت علمي و مطلوبيت روش تفسيري است.
2- بدايه الحکمه؛ يک دوره فشرده فلسفه براي طلاب حوزه ها و دانشجويان دانشگاه ها
3- نهايه الحکمه؛ اين اثر براي تدريس فلسفه با توضيحي بيشتر، عمقي افزون تر و سطحي عالي تر تدوين شده است.
4- اصول فلسفه و روش رئاليسم؛ بينش علامه پيرامون نظرات ماديون و ماترياليست ها باعث فراهم آوردن اين اثر شد. اين اثر با پاورقي هاي استاد شهيد آيت الله مرتضي مطهري همراه است.
5- حاشيه بر کفايه؛ کتابي در علم اصول فقه که پيرامون قوانين استنباط احکام به بحث مي پردازد.
6- شيعه در اسلام؛ دوره يي کامل از اعتقادات و معارف شيعه در اين اثر نفيس به چشم مي خورد. اين کتاب گرانبها به زبان هاي مختلف ترجمه و بارها به چاپ رسيده است.
7- مجموعه مذاکرات با پروفسور هانري کربن
8- خلاصه تعاليم اسلام؛ اين کتاب خلاصه يي از آنچه يک مسلمان متعهد بايد از آن آگاهي داشته و خود را به آن زينت دهد، بيان کرده است.
9- روابط اجتماعي در اسلام؛ انسان و اجتماع و رشد اجتماعي او، پايه زندگي اجتماعي، آزادي در اسلام و... مباحثي است که در اين کتاب به آنها پرداخته شده است.
10- بررسي هاي اسلامي؛ مجموعه يي است زرين از مقالات استاد که بسان دايره المعارفي از معارف ناب اسلامي جمع آوري شده است.
11- آموزش دين؛ کتابي با قلم روان و مطالبي لازم و ضروري است که براي دانش آموزان نوشته شده است.
12- رساله انسان قبل از دنيا؛ در دنيا و بعد از دنيا، اين کتاب که اکنون با نام «انسان از آغاز تا انجام» ترجمه شده است مباحثي مفيد از عوالم سه گانه ماده، مثال و عقل مطرح کرده و پيرامون شبهات و دغدغه خاطر جوانان مطالبي بسيار مفيد و لازم ارائه کرده است.
13- رساله هايي گوناگون درباره قوه و فعل، صفات، افعال الله، وسائط، نحو، صرف؛ اين مجموعه 26 رساله است که بنا به ضرورت و نياز جامعه توسط علامه نگاشته شده است.
14- سنن النبي؛ سيره و روش رسول الله بين مردم و همراه خانواده در اين اثر به چشم مي خورد.
15- لïبٌ اللباب؛ مجموعه درس هاي اخلاق استاد که از سال هاي 1368 تا 1369 قمري براي برخي از فضلاي حوزه علميه قم بيان فرموده اند.
16- حاشيه بر اسفار؛ نظرات حضرت استاد علامه بر اسفار در اين کتاب جمع آوري شده است.
17- ديوان شعر فارسي؛ مجموعه يي از اشعار چشمگير و عميق علامه که طي ساليان متمادي سروده شده است.
مکاشفات حضرت علامه چشم برزخي
علامه گاهي که مجلس را مناسب مي ديد و احساس مي کرد حاضرين آن جلسه که معمولاً از شاگردان خواصش بودند، قدرت و توانايي درک مسائل غيبي را دارند برخي از جريانات و به اصطلاح مکاشفات خود را با عفت خاصي که از ويژگي هاي برجسته او بود، بازگو مي کرد. شهيد آيت الله مطهري هم به اين واقعيت اشاره کرده و خاطرنشان ساخته علامه طباطبايي مسائل غيبي را که مشاهده آن براي افراد عادي دشوار است، مي ديده اند.
علامه حسن زاده آملي در اين باره مي نويسد؛ «علامه طباطبايي در مسير عرفان عملي داراي چشم برزخي بودند و افراد را به صورت ملکوتي شان مي ديدند و براي بنده بارها پيش آمد و در محضر علامه طباطبايي شواهدي در اين باره دارم، بنده وقتي به خدمت آيت الله آملي(ره) تشرف حاصل کردم، ايشان فرمودند ما وقتي در نجف بوديم در همان وقت، آقاي طباطبايي، داراي مکاشفات عجيب و شگفتي بود.»
گفت وگو با حضرت ادريس(ع)
علامه عقيده داشت اگر انساني به عجز خود واقف شود و از صميم قلب هدايت خويش را خواستار شود، بديهي است خداوند متعال هرگز بنده يي را که جوياي حق و پوياي حقيقت است، رها نخواهد کرد. در همين مورد ايشان داستاني را مي گويد؛ «به ياد دارم هنگامي که در نجف اشرف تحت تربيت اخلاقي و عرفاني مرحوم حاج ميرزاعلي قاضي(ره) بوديم، سحرگاهي بر بالاي بام بر سجاده عبادت نشسته بودم. در اين موقع خواب سبکي به من دست داد و مشاهده کردم دو نفر در مقابل من نشسته اند، يکي از آنها حضرت ادريس(ع) بود و ديگري برادر عزيز و ارجمند خودم آقاي حاج سيدمحمدحسن الهي. حضرت ادريس با من به مذاکره و سخن مشغول شدند ولي طوري بود که ايشان القاي کلام مي کردند و تکلم و صحبت مي کردند ولي سخنان ايشان به واسطه کلام آقاي اخوي استماع مي شد و اين اولين انتقالي بود که عالم طبيعت را براي من به جهان ماوراء طبيعت پيوسته و رشته ارتباط ما از اينجا شروع شد.»
اخلاق علامه ارادت به اهل بيت(ع)
علامه طباطبايي به حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي(ص) و ائمه اطهار(ع) علاقه بسياري داشت و با کمال ادب و احترام از آنها نام مي برد، در مجالس روضه خواني شرکت مي کرد و براي مصائب اهل بيت شديداً اشک مي ريخت. در ماه رمضان روزه خود را با بوسه بر ضريح مقدس حضرت معصومه(س) افطار مي کرد. ابتدا پياده به حرم مطهر مشرف مي شد، ضريح مقدس را مي بوسيد سپس به خانه مي رفت.
فعاليت هاي شبانه روزي علمي، او را از توسل در عرض ادب به پيشگاه مقام رسالت و ولايت بازنمي داشت. ايشان موفقيت خويش را مرهون همين توسلات مي دانست و آنچنان به سخنان معصومين احترام مي گذاشت که حتي در برابر روايات مرسل و ضعيف السند هم به احتمال اينکه از بيت عصمت صادر شده است رفتار احتياط آميزي داشت.
ايشان درباره امام رضا(ع) مي فرمودند؛ «همه امامان لطف دارند، اما لطف حضرت رضا محسوس است.» و در نقلي ديگر، بيان مي کردند؛ «همه امامان معصوم رئوف هستند، اما رافت حضرت امام رضا ظاهر است.» ايشان درباره زيارت ضريح حضرت رضا(ع) فرموده است؛ «اگر منع مردم نبود، من از دم مسجد گوهرشاد تا ضريح، زمين را مي بوسيدم.»
شرح صدر علامه
يکي از شاگردان ايشان در مورد خصوصيات اخلاقي علامه چنين نوشته است؛ «علامه انساني وارسته، مهذب، خوش اخلاق، مهربان، عفيف، متواضع، مخلص، بي هوا و هوس، صبور، بردبار، شيرين و خوش مجلس بود. من حدود 30 سال با استاد حشر و نشر داشتم، به ياد ندارم در طول اين مدت حتي يک بار عصباني شده باشد و بر سر شاگردان داد بزند يا کوچک ترين سخن تند يا توهين آميزي را بر زبان جاري سازد. با هر کس حتي کوچک ترين فرد طلاب چنان انس مي گرفت که گويا از دوستان صميمي اوست.»
يکي از شخصيت هاي مارکسيست با علامه به بحث و گفت وگو نشسته بود و سرانجام موحد و مسلمان شد. هنگامي که يکي از دوستان او پيرامون مناظره و گفت وگوي دوست خود با علامه پرسش کرد، وي شخصيت علامه را اين گونه بازگو کرد؛ «آقاي طباطبايي مرا موحد کرد. هشت ساعت ما با هم بحث کرديم. يک کمونيست را الهي و يک مارکسيست را موحد کرد. او حرف توهين آميز هر کافري را مي شنيد و نمي رنجيد و پرخاش نمي کرد.»
ارتحال مفسر
حدود يک هفته مانده به رحلت علامه، ايشان هيچ جوابي به هيچ کس نمي داد و سخن نمي گفت، فقط زير لب زمزمه مي کرد؛ «لا اله الا الله،» حالات علامه در اواخر عمر، دگرگون شده و مراقبه ايشان شديد شده بود و همواره اين بيت حافظ را مي خواند و مي گريست؛
کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش/ کي روي؟ ره زکه پرسي؟ چه کني؟ چون باشي؟،
سرانجام پس از 80 سال زندگي پرتلاش، در بيست و چهارم آبان 1360 شمسي (هجدهم محرم 1402ق) روح پاک و الهي آن حکيم عارف و مفسر وارسته به ديار حق رهسپار شد. جنازه ايشان فرداي ارتحالش تشييع و آيت الله العظمي گلپايگاني(ره) بر ايشان نماز گزارد و در بالاي سر قبر حضرت معصومه(س) براي هميشه به خاک سپرده شدند.
