تبليغاتX
هلي تختي HALI TAKHTI

هلي تختي HALI TAKHTI

واگويه هايي برآمده از دل و انديشه((از پس حجاب))

نگران اجراي لايحه هدفمند کردن يارانه ها !

 
تمام شد؛ مردم منتظر حذف يارانه ها باشند



تمام شد؛
لايحه يي که دولت و مجلس از آن تحت عنوان هدفمند کردن يارانه ها ياد مي کنند و کارشناسان آن را حذف يارانه ها در برخي حامل ها و اخذ ماليات اضافي از مردم در خصوص برخي خدمات مي دانند، روز گذشته در مجلس به پايان رسيد.17 ماده اين لايحه در صحن علني تصويب شد و دولت در آخرين روز از بررسي اين اختيار را از مجلس گرفت که از همين امسال قيمت حامل هاي انرژي و کالاهاي اساسي را افزايش دهد.
اما تمام شدن بررسي لايحه به معناي پايان کار نيست زيرا نمايندگان مجلس چشم انتظار بازگشت رئيس خود از عراق هستند تا در مذاکره با احمدي نژاد تکليف اجراي لايحه را روشن کند.
احمدي نژاد شرط کرده بود اگر اين لايحه به بودجه بند شود آن را اجرا نمي کند. تهديدي که جلسه روز گذشته مجلس را تحت تاثير قرار داده بود زيرا نمايندگان در ماده 16 لايحه امتيازاتي دادند تا اختلافات دو طرف به حداقل برسد اما به رغم اين امتيازات بايد به انتظار جلسه زعماي بهارستان و پاستور نشست زيرا از دل اين مذاکرات است که تکليف کار روشن مي شود.
 قانونگذار کاري را به سرانجام رسانده اما براي اجرا بايد منتظر نشست هاي پشت پرده بنشيند. لايحه هدفمند کردن يارانه ها چنين سرنوشتي يافته؛
نمايندگان گرچه در ماده 16 تلاش کرده اند تا حدودي خواست دولت را برآورده کنند اما اکثريت چشم به راه برگشت دو رئيس و توافقات آنان هستند. گرچه برخي افراد همانند حداد عادل به صراحت ابراز کرده اند نگران تصويب نيستند بلکه نگران اجرا و پيامدهاي آن هستند.

 

خدا به خیر کند !!!


+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 12:46  توسط محمدعبدي  | 

عبرت تاریخ اگه گوش شنوا باشه

 

84 سال پس از رفتن قاجارها

هيچ کس تاسف نخورد

امير حسين دهقان

«مجلس شوراي ملي به نام سعادت ملت ايران، انقراض سلسله قاجاريه را اعلام کرده و حکومت موقتي را حدود قانون اساسي و قوانين موضوعه مملکتي به شخص رضاخان پهلوي واگذار مي نمايد. تعيين حکومت قطعي موکول به نظر مجلس موسسان است که براي تغيير مواد 36 و 37 و 38 و 40 متمم قانون اساسي تشکيل مي شود.» آن زمان که رضاخان پذيرفت انديشه جمهوريخواهي موجد آشوب اجتماعي است و با دستگيري فعالان کمونيست بر اين نکته تاکيد ورزيد که از ديدگاه او «نهاد پادشاهي مشروطه بهترين مانع در برابر خطر بلشويسم است» به تدريج معلوم شد رضاخان، امراي ارتش و نمايندگان تجددخواه مجلس و روشنفکران حامي او انديشه براندازي قاجار و نشاندن خود رضا پهلوي بر تخت طاووس را جايگزين طرح جمهوريخواهي کرده اند.

در همان زمان بود که نمايندگان محافظه کار مجلس شايع کردند دربار قاجار پنهاني با شيخ خزعل عليه دولت مرکزي وارد مذاکره شده است و اندکي بعد علما نيز تصويري از احمد شاه را منتشر ساختند که کلاه حصيري اروپايي به سر داشت و همراه با چند زن فرانسوي در پاريس ديده مي شد. تلاش براي جانشين ساختن رضاخان به جاي احمد شاه تا به آنجا پيش رفت که بازاريان تبريز در اين شهر دست به اعتصاب زدند و در تلگرافي اعلام کردند اگر مجلس رضا پهلوي را به جاي احمد شاه ننشاند آذربايجان را از ايران جدا خواهند کرد، رضاخان در مهرماه ديگر مانعي بر سر راه خود نمي ديد. او هنگامي که متوجه شد دولت انگلستان واکنشي نسبت به تغيير سلطنت نشان نخواهد داد و در بين گروه هاي مختلف هم نسبت به اين برنامه مخالفتي نخواهد شد مجلس را تحت فشار قرار داد.

تا اين زمان علي اکبرخان داور، عبدالحسين تيمورتاش و محمد تدين اعضاي برجسته فراکسيون تجدد مجلس موفق شده بودند اکثريت مجلس را در اين راه با خود همراه سازند. اکثريت مجلس در اين دوره عبارت بودند از نمايندگان ائتلافي فراکسيون تجدد (حدود 40 نماينده) که رهبري آنها بر عهده سيدمحمد تدين بود. در بيرون از مجلس هم گروهي در مدرسه نظام گرد آمدند و با توزيع شبنامه خواهان خلع قاجاريه شدند. در ايالا ت هم امراي ارتشي مردم را تحريک مي کردند تا با فرستادن تلگراف از مجلس درخواست خلع قاجار را کنند. مستوفي رئيس مجلس البته چنين درخواست هايي را بايگاني مي کرد اما با استعفاي او و رياست تدين بر مجلس، طرح انقراض قاجار در دستور کار قرار گرفت. ماده واحده يي که توسط علي اکبر خان داور روشنفکر ايراني و مشاور نزديک رضاخان تهيه شده بود در جلسه علني مجلس و پس از قرائت تلگراف هاي ايالات خوانده شد.

نخست وزير باشد نه شاه

«اگر صدهزار راي هم بدهيد باز کارتان خلا ف قانون اساسي است.» اين جمله يي بود که آيت الله حسن مدرس در روز راي گيري براي انقراض قاجار خطاب به نمايندگان طرفدار رضاخان با عتاب و فرياد گفت و جلسه را به اعتراض ترک کرد. طرح انقراض پادشاهي قاجار اگرچه مخالفاني به اندازه انگشتان يک دست داشت اما کيفيت مخالفان بسيار بيشتر بود.

سيد حسن مدرس، دکتر مصدق، تقي زاده، حسين علا ء، ملک الشعراي بهار و دولت آبادي نمايندگاني بودند که به انقراض قاجار راي مخالف دادند. با اين وجود مخالفان همه از اقدامات مثبت رضاخان در برقراري امنيت کشور به نيکي ياد کردند...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 12:7  توسط محمدعبدي  | 

بازسازي انديشه ديني از نگاه اقبال

 

به انگيزه صد و سي و سومين زادروز علامه اقبال لاهوري


محمد بقايي (ماکان)*
درآمد

هجدهم آبان 88 (9 نوامبر 2009) برابر است با صد و سي و سومين سالروز تولد اقبال، انديشمند و شاعري که آوازه يي جهاني دارد و آثارش حجتي است بر غناي زبان فارسي و فرهنگ ايراني. اقبال را به قول آنه ماري شيمل مي توان به منشوري تشبيه کرد که از انديشه اش انوار متعدد ساطع مي شود. يکي از آنها که بيشتر به چشم مي آيد ديدگاه هاي وي در باب نوانديشي ديني است، چندان که مي توان او را از پايه ريزان اصلي اين حرکت دانست. ولي اقبال به يقين نخستين کسي است که اجزاي پراکنده اين تفکر را روشمند کرد. او ديدگاه هاي خود را در اين باب در کتاب «بازسازي انديشه ديني اسلام» در هفت گفتار فراهم آورده و سومين چاپ آن در اين هفته از سوي انتشارات فردوس به بازار کتاب عرضه شده است.

اقبال شخصيتي بوده است با ابعاد مختلف؛ مردي آزادانديش با ذهنيتي که آميزه يي از شعر و فلسفه بود. شعر او از افکار فلسفي و اجتماعي اش مايه مي گيرد و فلسفه اش با لطافت شعر قرابت دارد.

اقبال را نمي توان تنها شاعر و فيلسوف دانست. او با فعاليت هاي آزاديخواهانه خود در زماني که سرزمينش زير يوغ استعمار بوده، با انتشار اشعار و مقالات روشنگرانه و با فعاليت هاي سياسي به عنوان يک مصلح بزرگ اجتماعي نيز شناخته شده است. همه سعي او آن بوده تا مسلمانان را به خويشتن خويش بازگرداند. اين انديشه زيربناي تمامي آثار او را شکل مي دهد. اقبال، پروانه يي است که همه عمر حتي آن زمان که در فضاي فرهنگ مادي غرب روزگار مي گذراند، گرد شمع فرهنگ اسلام و ايران پرواز کرده است. اعتقاد بي مانند او به اسلام پويا و آميخته با روح مهر آميز فرهنگ ايراني، آتشي به جانش مي زند که بي ياد آن يک دم نمي آسايد.

به عقيده وي «دين فقط يک اعتقاد انفعالي غيرفعال به يک يا چند موضوع خاص نيست...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 12:3  توسط محمدعبدي  | 

توی فنجان دلم چایی داغ بریز

 

این سماور جوش است ، پس چرا می گفتی
دیگر آن خاموش است؟
باز لبخند بزن


قوری قلبت را ، زودتر بند بزن
توی آن، مهربانی دم کن
بعد بگذار که آرام آرام
چای تو دم بکشد


شعله اش را کم کن
دست هایت ، سینی نقره نور
اشک هایم ، استکان های بلور


کاش استکان های مرا ، توی سینی خودت می چیدی
کاشکی اشک مرا میدیدی
خنده هایت قند است


چای هم آماده ست .
چای با طعم خدا
بوی آن پیچیده است، از دلت تا همه جا


پاشو مهمان عزیز
توی فنجان دلم چایی داغ بریز

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 17:44  توسط محمدعبدي  | 

دوست داشتم ...

 

دوست داشتم در اولين قطرات اشکم درک می کردی آنچه در وجودم بود.

دوست داشتم در تمام ناباوريها و تمام بايد ونبايدها باور می کردی دردی را که سالهاست در گوشه اين دل پنهان است و با تمام خاموشيم بفهمی که در دلم غوغايی برپاست.با همه کودکيم نگاهم را ذره ای از وجودت بدانی.

 دوست داشتم لحظه ای با مکث خود تمام هستی را به هم پيوند می دادی و هستی را آنچنان به من می بخشيدی که ديگر اثری از آن نباشد.

دوست داشتم فرياد خفه اين گل بخاک افتاده را بدست تن نااميد به باد نمی سپردی که ناگهان نه بادی می ماند نه من،

دوست داشتم من هم يکی از صدها ستاره ای بودم که در کنج دلت آشيانه دارد. گر چه می دانم نور من به وسعت ستاره های ديگرت نيست.

دوست داشتم گلی بودم در اوج نابودی که فقط به نبودن می انديشد و ناگهان دستی می آمد و مرا به دوباره بودن و ماندن در اين زمين خوش خيال(زمينی که عادت کرده به رهگذرانش)دعوت می کرد.ولی من هر چه با تو خنديديم،هر چه گريه کردم،هر چه احساس کردم يک شبه به فراموشی سپرده شد.

نمی دانم کدام آرزو تو را صدا کرد؟!

نمی دانم کدام خواهش معنای خواهش من شد؟!نمی دانم کدام شک و ترديد واژه های درد آلود مرا از يادت برد،

نمی دانم چرا اين قصری را که تمام نفسهايمان در آن محبوس بود يک شبه خراب کردی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 17:41  توسط محمدعبدي  | 

سكوت ميكنم....

 

سكوت ميكنم....تا بشنود صدايم را..

سكوت ميكنم زيرا مجالي براي به زبان آوردن تمام حرفهايم نيست.

زيرا ظرفي نيست تا دلم در ان جاي گيرد.

هيچ كس آن چيزي نيست كه از پشت نقاب زندگي به نمايش ميگذارد...

 هيچ كس آن چيزي نيست كه در ديالوگ هاي اجباري نقشش به زبان مي آورد...

گاه فقط يك نگاه از ميان نگاهها،يك كلمه از ميان سخن ها،يا شايد يك سكوت،آن چيزي است كه مال خود ماست.

سكوت ميكنم زيار گوش دل بايد تا تاب نعره هاي وجودم را داشته باشم،

پس سكوت مي كنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 11:17  توسط محمدعبدي  | 

هفت مورد با هفت مورد

 
هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند

1-ثروت، بدون زحمت
2-لذت، بدون وجدان
3-دانش، بدون شخصیت
4-تجارت، بدون اخلاق
5-علم، بدون انسانیت
6-عبادت، بدون ایثار
7-سیاست، بدون شرافت (گاندی)
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 11:13  توسط محمدعبدي  | 

تراژدي کشورهاي نفتي

 

  کشورهاي نفتي با اين همه ثروت چرا فقيرند؟

مهدي غني

حدود 30 سال قبل يک دانشجوي دوره دکتراي دانشگاه استنفورد امريکا به نام تري لين کارل موضوع پايان نامه اش را تاريخچه سازمان اوپک انتخاب کرد. او براي تحقيق در اين مورد سراغ کسي رفت که اولين پيشنهاددهنده و در واقع بنيانگذار اوپک بود. خوان پابلو پرس آلفونسو که آن زمان در کاراکاس پايتخت ونزوئلا زندگي مي کرد وقتي با اين دانشجوي پژوهشگر روبه رو شد به جاي تشويق او و استقبال از موضوع پژوهشش، تلاش کرد نظر او را تغيير دهد. به او گفت تاريخچه اوپک موضوع ملال آوري است و دردي دوا نمي کند درحالي که در آن دوران تصميم اعضاي اوپک و بالا رفتن قيمت نفت از موضوعات جنجالي و تعيين کننده در دنياي غرب جلوه گر شده بود.

به هرحال خوان پابلو جهان سومي توانست نظر اين دانشجوي امريکايي را به مساله يي معطوف کند که درد مشترک کشورهاي توسعه نيافته نفتي بود؛ کشورهايي که روي ثروت بيکران نفت خوابيده بودند و از فقر و بيکاري و عقب ماندگي رنج مي کشيدند. بنيانگذار اوپک به کارل گفت تحقيق کن اين نفت چه بلايي بر سر ما آورده است. وي بعد از قانع کردن دانشجوي پژوهشگر موقع خداحافظي، در آن زمان (حدود 30 سال پيش) پيش بيني کرد؛ «10 ، 20 سال بعد خواهيد ديد نفت ويراني و بيچارگي براي ما به ارمغان مي آورد.» او بعدها در يک مصاحبه با تعبير بدتري اين موضوع را بيان کرد؛ «نفت مدفوع شيطان است. ما در مدفوع شيطان غرق مي شويم.»

سوال اساسي

تري لين کارل تصميم خود را گرفت و موضوع پژوهشش را اين سوال قرار داد که چرا صادرکنندگان نفت نتوانسته اند ثروت بادآورده افسانه يي را در مسيرهاي توسعه پايدار، عادلانه و باثبات قرار دهند؟ ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 17:9  توسط محمدعبدي  | 

محبت را بیاموزیم.دروغ را فراموش کنیم

 

چنین گفت زرتشت:

«ای خورشید، ای اختر بزرگ! اگر بر آن ها که نور نثار می کنی نمی تابیدی، خوشبختی تو کجا بود؟

بیایید به هم قول بدهیم که

 که دیگر اشک در چشم دیگران نکاریم

رشک به دنیای هم  نورزیم

باغچه هم را لگد مال نکنیم

به خودمان احترام بگذاریم

محبت را بیاموزیم.دروغ را فراموش کنیم

انسانیت مرده را زنده کنیم

و مهمتر از همه شکر گزار باشیم

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 16:44  توسط محمدعبدي  | 

ما بی غمان مست دل از دست داده ایم

 

ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
همراز عشق و همنفس جام باده ایم

بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند
تا کار خود ز ابروی جانان گشاده ایم

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای
ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم

پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد
گو باده صاف کن که به عذر ایستاده ایم

کار از تو می رود مددی ای دلیل راه
که انصاف می دهیم و ز راه اوفتاده ایم

چون لاله می مبین و قدح در میان کار
این داغ بین که بر دل خونین نهاده ایم

گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست
نقش غلط مبین که همان لوح ساده ایم

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 10:44  توسط محمدعبدي  | 

خدایا کفر نمیگویم

 

 خدایا...

خدایا کفر نمیگویم  پشیمانم , پشیمانم.

چه میخواهی تو از جانم نمیدانم , نمیدانم .

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.

خداوندا تو مسئولی به این آغاز و پایانم .

من آن بازیچه ای هستم که می رقصم به هر سازت , تو میخندی به این غم ,

 به این چشمان گریانم.

نه در دیرو , نه در کعبه من آن بیدم که میلرزم دگر بر مرگ ایمانم .

خدایا ناخدای هر چه هستی غافلی , یا رب

که من آن کشتی بشکسته ای در کام طوفانم

نسوزان خشک و تر رو با هم ,  که من فردا به نسل عاصی و قومی پریشانم...

                                                                         (دکتر شریعتی)

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 9:37  توسط محمدعبدي  | 

خیالم را تو دیگر برده ای از سر نمیایی!

 

نگاه نسترن ها خیره شد بر در نمیایی

خیال وصل تو پرورده شد در سر نمیایی

دل سنگت نمی داند هوای قامتت دارم

دلم هر دم ز شوقت می شود پرپر نمیایی

کتاب آرزوها را برای یاس می خوانم

تو گفتی عاشق یاسی چرا دیگر نمیایی؟

همیشه منتظر هستم برای دیدن رویت

نگاهم ساکت و خاموش شد بر در نمیایی

تو رفتی و دل و جانم ز هجرانت پریشان شد

و با کوچت همه تن را زدی خنجر نمیایی

نمی دانی که تنهایی شده هم صحبتم هر شب

و لرزان می شود از دوریت پیکر نمیایی

شبی در خواب دیدم عکس ماهت را

شده زخم دلم از دیدنت بهتر نمیایی

رها کردی مرا در یک شب بارانی و دانم

خیالم را تو دیگر برده ای از سر نمیایی

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 9:28  توسط محمدعبدي  | 

آرزو دارم شبی ...


آرزو دارم شبی عاشق شوی .آرزو دارم بفهمی درد را .تلخی برخوردهای سرد را .می رسد روزی كه بی من سر كنی .می رسد روزی كه مرگ عشق را باور كنی ...

*************

*************

 

مهر تو به مهر خاتم ندهم ،وصلت به دم مسیح مریم ندهم،عشقت به هزار باغ خرما ندهم،یکدم غم تو به هر دو عالم ندهم

*************

*************

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همه جا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راه و میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم

*************

*************

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 9:15  توسط محمدعبدي  | 

آن که هلاک من همی خواهد و من سلامتش

 

آن که هلاک من همی خواهد و من سلامتش


هر چه کند به شاهدی، کس نکند ملامتش

باغ تفرج است و بس، ميوه نمی‌دهد به کس


جز به نظر نمی‌رسد سيب درخت قامتش

داروی دل نمی‌کنم، آن که مريض عشق شد


هيچ دوا نياورد باز به استقامتش **

هر که فدا نمی‌کند دنیی و دين و مال و سر


گو غم نيکوان مخور تا نخوری ندامتش **

جنگ نمی‌کنم اگر دست به تيغ می‌برد

بلکه به خون، مطالبت هم نکنم قيامتش **

کاش که در قيامتش بار دگر بديدمی


کانچه گناه او بود، من بکشم غرامتش

هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دل


گوش مدار سعديا بر خبر سلامت

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 9:10  توسط محمدعبدي  | 

دلم واست تنگ شده مهربونم

ای زندگی من.
ای گل بهار من
آن زمان که غم زندگی من را از متلاشی میکند به تو می اندیشم
.به عظمت دریاها قسم
به آبی آسمانها قسم که دوستت دارم.
ای زندگی من
گل من بگزار در آسمان عشق تو برواز کنم
بگزار هوای عشق تو را در تمام وجودم حس کنم
زندگی زیباست اما با تو در کنار تو به فکر تو
زندگی من امکان بذیر است
نگزار عشقم این چنین خاموش شود که حتی یادگاری از آن باقی نماند.
میدانم که خسته ای از تمام دردهایی که ذره ذره روحت را آب کرد
ولی این را بدان که من همیشه در همه حال در کنارت با یادت و عاشقت هستم.
برای تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 18:40  توسط محمدعبدي  | 

چا ره اش با صبر است.

 

عزیزم یادت هست اولین بار که دیدمت

ما سر کوچه ی تردید به هم پیوستیم

رفته رفته گل بارور وا شد

افق روشن هم فکریمان پیدا شد

از فشار تب تاریکی شب دور شدیم

یک دل و جور شدیم

لحظه های منو تو در طپش خاطره ها می گذرد

گفته هامان همه پر رنگ و جلاست

روزمان شیرین است

ابر امید به دشت دل ما بارش گرم محبت دارد

نم نمک می بارد

سبدی از گل بابونه و حرف و احساس

روی میز دل ما جا دارد

ما به هم نزدیکیم

اگر چه از هم دوریم

دست تقدیر چنین می خواهد

آسمان پر ابر است

چا ره اش با صبر است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 18:30  توسط محمدعبدي  | 

عشق هدیه جاودانی

                                       

و عشق هدیه ایست جاودانی .

و من چه عاجزانه افق های طلایی نگاهت را با هزار تمنا جستجو میکنم و قصه تنهایی را در آسمان آبی نگاهت در میان میگذارم .

نسیم اشکی که در نگاهت موج می زد ، بارانی از عشق بود برای باغ رویاهایم ، و دلم چه بی قرار برای نگاه عاشقت می تپد .

در دل شب های تاریک وجودم به جستجوی روشنایی شمع وجودت می گردم .

به آفتابگردانی می مانم که هر صبح به امید آفتاب وجودتو سر از خواب بر می دارم .

و خوب می دانم بی تو گلبرگهای نازک وجودم را باد سرد خزان درهم فرو می ریزد ، و جوانه های نا شکفته امیدم به دور از تو می خشکند .

اما با این اوصاف میدانم ، قلبم کوچک تر از آنی است که ظرفیت خوبی های تو را داشته باشد.

اما در سکوت پر از فریاد خود می گریم و می گویم ؛ با همین قلب کوچک ، به وسعت تمام خوبی ها و سادگی هایت دوستت دارم   . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 18:27  توسط محمدعبدي  | 

سه شاخه نبات

دست فتاده

تنها برای اینکه دست افتاده ای را بگیری خم شو !

قدی که بهر خدمت مردم عَلَم شود

بهتر ز قامتی که به محراب خم شود

دوم

احتراز از سگ نفس

شیخی به سگی گذشت دامن خود را بالا گرفت و از وی احتراز نمود .

سگ به او گفت: ای فلان ! چرا از من اجتناب کردی؟ گفت: برای آنکه

تو در شرع نجسی . سگ به او گفت: اگر خدا مرا نجس کرده تو را

نیز امر به تطهیر جامه نموده است و اگر جامه ی خود را که به من

ملاقات می کرد نجس می شد به آب پاک می گشت و آن سگ نفس که

در عبا داری اگر جامه ی تو به آن مالیده شود به آب هفت دریا پاک

نمی شود . و تو باید از سگ نفس احتراز نمایی !و نصیحتی کنمت :

ای شیخ! دو چیز است که زمام داران را مغرور می کند : یکی حلم

خداوند و دیگر تعریف و مدح و ثنای اطرافیان .

سوم :

صفت آزادگان

از عارفی پرسیدند : که با وجود چندین درخت برومند که در جهان

است هیچ کدام از آنها را آزاد نخوانند مگر (سرو) را. و او هم ثمر

ندارد. در این چه حکمت است؟ عارف گفت: هر یکی را دخلی معین

است و وقتی معلوم . گاه تازه اند و گاه پژمرده . گاهی ثمر دارند و

گاهی برهنه اما ( سرو ) با این که هیچ ثمر ندارد همواره تازه و

سبز است و صفت آزادگان همین است .

برگرفته ازwww.roohemojarad.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 18:1  توسط محمدعبدي  | 

در گمانی که: به غیر از تو کسی یارم هست؟..اوحدی مراغه ای

 
در گمانی که: به غیر از تو کسی یارم هست؟


غلطست این، که به غیر از تو نپندارم هست


حیفت آمد که: دمی بی غم هجران باشم


زانکه امید به وصل تو چه بسیارم هست!


آخر، ای باد، که داری خبر از من تو بگوی:


گر شنیدی که بجز فکرت تو کارم هست؟


گر بغیر از کمر طاعت او می‌بندم


بر میان کفر همی بندم و زنارم هست


در نهان چاره‌ی بند غم او می‌سازم


با کسی گر سخنی نیز به ناچارم هست


گفت: بیخت بکنم، گر گل وصلم جویی


بکند بیخ من آن دلبر و اقرارم هست


زر طلب می‌کند آن ماه و ندارم زر، لیک


تن بی‌زور و رخ زرد و دل زارم هست


گرچه از چشم بینداخت مرا یار، هنوز


گوش بر مرحمت و چشم به دیدارم هست


نار آن سینه و سیب زنخ و غنچه‌ی لب


به من آور، که دلم خسته‌ی بیمارم هست


سر آن نیست مرا کز طلبش بنشینم


تا توان قدم و قوت رفتارم هست


اوحدی وار ز دل بار جهان کردم دور


به همین مایه که: پیش در او بارم هست

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 9:0  توسط محمدعبدي  | 

حکایت تله موش


 

موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سر و صدا براي چيست .

مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.

موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت: كاش يك غذاي حسابي باشد  ... 

اما همين كه بسته را باز كردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.

موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد. او به هركسي كه مي رسيد، مي گفت:« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . »!

مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت: « آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد.»

ميش وقتي خبر تله موش را شنيد، صداي بلند سرداد و گفت: «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.»

موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت، به سراغ گاو رفت.  اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت: « من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد و دوباره مشغول چريدن شد.

سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد، چه مي شود؟

در نيمه هاي همان شب، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد... زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود، ببيند.

او در تاریكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده، موش نبود، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود. همين كه زن به تله موش نزديك شد، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود، گفت :« براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست ...»

مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد.

اما هرچه صبر كردند، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد
.

روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد. تا اين كه يك روز صبح، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين، مرد مزرعه دار مجبور شد، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند.

حالا، موش به تنهايي در مزرعه مي گشت و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند!

 

نتيجه : اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد، كمي بيشتر فكر كن؛ شايد خيلي هم بي ربط نباشد ...!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 8:29  توسط محمدعبدي  | 

با مني حتي اگر.......

رفتي وآهسته گفتم "بي خطر باشي مسافر "

دوست دارم با دعايم همسفر باشي مسافر

باز هم آن سوي شيشه بوي ساك وباروباران

دوست دارم ياد اين چشمان تر باشي مسافر

اشكهايم را برايت پست خواهم كرد روزي

بايد از احساس قلبم باخبر باشي مسافر

بي تو من هم يك غريبم غربت آنجا نيست تنها

ميشود در عين "ماندن"دربه در باشي مسافر

باز ميگردم به خانه با تو با خاطراتت

با مني حتي اگر هم در سفر باشي مسافر

خاطراتت مانده باقي در اتاق وهال وسالن

اين زمانها دوست داري كوروكر باشي مسافر

من به تو نزديك نزديكم به لطف خاطراتت

بامني حتي اگر هم دورتر باشي مسافر

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 8:9  توسط محمدعبدي  | 

عشق ودوست داشتن

 

عشق یك جوشش كور است
 و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال.

 
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می كند و تا هرجا كه روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.
 
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میكند.
 
عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.
 
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میكند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.
 
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.
 
عشق یك فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن یك صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.
 
عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا كردن.
 
عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.
 
عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.
 
عشق همواره با شك آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شك ناپذیر.
 
ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.
 
عشق نیرویی است در عاشق ،كه او را به معشوق میكشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، كه دوست را به دوست می برد.
 
عشق تملك معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
 
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد ومیخواهد كه همه ی دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.
 
در عشق رقیب منفور است،
 در دوست داشتن است كه: “هواداران كویش را چو جان خویشتن دارند” كه حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند و همواره در اضطراب است كه دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد
 
دوست داشتن ایمان است و ایمان یك روح مطلق است ، یك ابدیت بی مرز است و از جنس این عالم نیست.”

دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 8:7  توسط محمدعبدي  | 

بیانیه شماره ۱۴مهندس موسوی در آستانه سیزدهم آبان

 

تاکید میرحسین موسوی بر 13 آبان به عنوان سبزترین روز سال


مهندس میرحسین موسوی در آستانه روز 13آبان بیانیه شماره 14 خود را خطاب به ملت ایران صادر کرد. نخست وزیر محبوب امام راحل 13 آبان را سبزترین روز سال دانست. به گزارش “کلمه” متن کامل این بیانیه به شرح زیر است.

بسم الله الرحمن الرحیم

در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجه‌ای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحول‌خواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سال‌ها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»

دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانش‌آموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانه‌ترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیره‌کننده دست می‌یابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسان‌ها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمی‌شناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه ‌افتادن لازم نبود که پی‌درپی شماتت شوند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 17:30  توسط محمدعبدي  | 

اس ام اس غمگین

 

به نام کسی که یادش در بهار من ، نامش در اندیشه من ، عشقش در قلب من ، کلامش در دفتر من ، دیدارش آرزوی من است
———————–

زندگی حکمت اوست…
زندگی دفتری از خاطره هاست…
چند برگی
را تو ورق خواهی زد…
ما بقی را قسمت …

———————–
وقتی تنهاییم دنبال یک دوست می گردیم، وقتی پیداش کردیم دنبال عیب هاش می گردیم
وقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هاش می گردیم…
و باز تنهاییم …

———————–
همیشه گورستانی در قلبت برای خاکسپاری خطای دوستانت بساز
———————–

برای داشتن چیزی که تا به حال نداشتی
کسی باش که تا به حال نبودی

———————–
هرگاه شادم یاد تو غمگینیم می کند. هرگاه غمگینیم یاد تو شادم می کند
پس هر دو را دوست دارم چون حکایت از تو می کند…
———————–
غم هایت را بر روی شن بنویس تا باد آن را با خود ببرد
شادیهایت را بر روی سنگ بنویس تا برای همیشه باقی بماند…
———————–
داشتم اشک هایم را روی نامه ای عاشقانه با قطره چکان جعل می کردم ، خاطرم آمد شاید دلتنگ خنده هایم باشی
ببخش اگر این روز ها عشق با گریستن اثبات می شود …
———————–
عشق درد سری است که باید برای فراموش کردن ان عشق تازه ای را پیدا کرد

———————–
چشم هایت وقتی دروغ می گویی زیبا تر می شوند
اگر می
خواهی زیبا ترین باشی همیشه به من بگو دوستت دارم ….
———————–

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 8:21  توسط محمدعبدي  | 

گوهر درخشان رضوی و گرامیداشتی موهن!

ولادت هشتمين اختر تابناک آسمان امامت و ولايت، آقا امام رضا (ع) مبارکباد.

روز جمعه هشتم آبان ماه یکهزار و سیصد و هشتاد هشت شمسی سالگرد میلاد خجسته ی حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) است. هر سال ، به علت مجاورت ملت پاک طینت ایران با مرقد مطهر آن امام نور و هدایت ، مراسم جشن و سرور در کشور برگزار می شده اما امسال به خاطر یک خصوصیت ممتاز و جالب توجه گاه نگارانه ، دستگاه های فرهنگی و صدا و سیما ی دولت ایران مبتکر برنامه های ویژه ای شده اند که در حد و اندازه خود سودمندند اما کافی نیستند.

در هفته ی جاری ، صدا و سیمای جمهوری اسلامی که دانشگاه عمومی نیز قلمداد می شود ، در شبکه ها و بخش های مختلف رادیویی و تلوزیونی اش برنامه های زنده و مفصلی در گرامیداشت میلاد خجسته حضرت امام رضا (ع) به اجرا گذارده که ضمن تشکر از آن ، باید به خاطر تمرکز عمده بر شکل و ظاهر و کم توجهی به نکات و حقایق بنیادین در این موضوع ، مورد انتقاد قرار گیرد.

بررسی اجمالی این برنامه های زنده و غیر زنده که با شرکت تلفنی ، پیامکی و حضوری مردم برگزار شده است نشان می دهد که برای آشنا کردن مخاطبان ایرانی با گوهر رضوی و اظهار عشق و ارادت به حضرت اش ، متاسفانه بیشتر بر گنبد و گلدسته های طلایی و رواق های زیبای با صفا و صحن های وسیع و پر شمار و قبه های دلربای ضریح و سفره گسترده آستان قدس برای زائران ،که هر روز پذیرای ده هزار نفر است، و ضمانت شتر و آهو و شفای بیماران و... تاکید می شود ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 9:43  توسط محمدعبدي  | 

 
This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting